فربد طلايي
منبع : روزآنلاين
بسياري از كارشناسان و فعالان سياسي معتقدند براي حل موضوع انرژي هسته اي ايران، مذاكره مستقيم و بدون واسطه ايران و آمريكا امري الزامي است. بدون ترديد مذاكره در قالب يك امر ديپلماتيك، بهترين نوع رفع مشكلات و خردمندانه ترين رفتار سياسي در دنياي متمدن است. ابتدا بايد روشن كرد در صورت احتمال يك گفتگوي مستقيم، كدام موضوع محور اصلي مذاكره قرار خواهد گرفت:
1- فعاليتهاي هسته اي ايران.
2- توقف حمايت ايران از حماس، حزب الله، جهاد اسلامي و در نهايت به رسميت شناختن دولت و كشور اسرائيل.
3- عدم دخالت در امور داخلي عراق و به خطر نينداختن امنيت نيروهاي ائتلاف.
برخي از تحليل گران سياسي خاورميانه، در طبقه بندي سه موضوع اصلي مورد مذاكره، دچار اختلاف نظر هستند: عدهّ اي معتقدند فعاليت هاي اتمي ايران در اولويت است و عده اي ديگر بر اين باورند كه هر سه اين موضوعات به يك اندازه حائز اهميتند و در مذاكرات آتي مطرح خواهند بود و بدون طرح و بررسي دقيق هر سه اين شاخصه ها، نتيجه اي حاصل نخواهد شد.
مذاكرات ايران و اروپا هم بدون در نظر گرفتن ماهيت اصلي منافع استراتژيك حكومت ايران هرگز به نتيجه نخواهد رسيد؛ و وقتي موضوع ماهيت استراتژيك حكومت مطرح مي شود، اساسا اروپا به تنهايي امكان پاسخگويي به آن را ندارد و حضور آمريكا به عنوان طرف اصلي مذاكره، الزامي تر مي شود و مشكل اصلي از اينجا هويدا مي گردد.
پيشنهاد مذاكره با آمريكا براي كسب منافع استراتژيك، جدا از اينكه اين منافع، براي مردم يا حكومت ايران يا حتي بخش خاصّي از حكومت ايران، داراي اهميت ويژه اي باشد؛ امروز توسط دولت اصولگراي ايران انجام مي شود و اين دولت مجري حصول اين منافع خواهد بود.
غربي ها در تفكيك و تفهيم منافع استراتژيك حاكمان ايران، كمتر از خود نبوغ نشان داده اند؛ در حاليكه مفهوم منافع استراتژيك حكومت ايران، ريشه عميق در سه موضوع اصلي كه در ابتدا مطرح شد، دارد.
حكومت ايران به عنوان يك حكومت ايدئولوژيك، كه بر پايه احساسات توده هاي مردم محروم و در راستاي شعارهاي استراتژيك رهبر سياسي- مذهبي خود آيت الله خميني، بنا شده است، بدون ادعاي حمايت ازهمان توده ها و مردم فلسطين و لبنان و دشمني مستقيم با اسرائيل، ماهيتي كاملا متفاوت در جهان سياسي امروز پيدا خواهد كرد.
همان طور كه دشمني با حكومت آمريكا و اصرار در تغيير سياستهاي اصلي آمريكا در خاورميانه، يكي ديگر از شاخصه هاي شخصيتي حكومت ايران محسوب مي شود. ايران امروز براي كسب مقام رهبري مخالفت با آمريكا، در يك مسابقه سياسي جدي، حضوري تمام عيار دارد و در نزد مسلمانان اصولگرا داراي اعتباري ويژه است.
مشخصا محمود احمدي نژاد در كمتر از يك سال، به چهره شناخته شده اي در جهان اسلام بدل شده است. تاكيد بر فهم بالاي توده هاي محروم، يك استراتژي تعريف شده از طرف آيت الله خميني بوده و رهبري فعلي ايران، شديدا اين وديعه را ارزش نهاده است. در واقع دولت اصولگراي فعلي به شدت در صدد حفظ شخصيت مذهبي خود در جهان اسلام و به دنبال كسب اعتبار كافي جهت اثبات ادعاي رهبري آن است. غرب در تمام بيست و هفت سال گذشته، از فهم اين رويكرد رهبران و پايوران انقلاب ايران عاجز بوده است.
به نظر مي رسد، گفتگو با آمريكا محقق نخواهد بود؛ مگر با مذاكرات كافي براي تعيين موضوعات مذاكره اصلي. به عبارت ديگر بايد به حد كافي مذاكره نمود تا مشخص شود چه چيزي در نهايت روي ميز مذاكره مي رود.
كاري كه به نظر مي رسد اروپايي ها در صدد انجام آن بر آمده و موضوع هسته اي را هم در اولويت قرار داده اند. اما از سوي ديگر واقعيت آن است اجراي هرگونه مذاكره مستقيم با آمريكا، براي دولت اصولگراي فعلي ايران يك باخت استراتژيك خواهد بود. با اين مذاكره آمريكا بدون اينكه امتياز قابل توجهي بدهد، صاحب بزرگترين امتياز خواهد شد كه همانا شكست چهره اصولگرايان اسلامي ايران در نزد جهانيان و البته مسلمانان افراطي خواهد بود. تصوير يك ايران بدون قدرت در مناقشات اعراب و اسرائيل، ايراني بدون قدرت در حوزه عراق و نهايتا ايراني تمام و كمال در كنترل آژانس بين المللي انرژي اتمي به رهبري غرب؛ بدون ترديد براي رهبران سياسي ايران مساوي است با : انتهاي راه رهبري جامعه اسلامي شيعيان جهان و نفوذ و كنترل بر توده هاي محروم داخل كشور.
اصولا مذاكره وقتي آغاز مي شود كه هر دو طرف مناقشه، به يك خرد جمعي در ميان اردوگاه خود رسيده باشند. در مورد آمريكا به نظر مي رسد اين امر در حال شكل گيري است و به سرعت به مراحل اجرايي تر خود مي رسند. اما در مورد ايران، كار بسيار پيچيده تر خواهد بود. ايران داراي دو ديدگاه سياسي غالب در حكومت است: دو محور اصلي با شاخصه هاي متفاوت راهبردي. اصولگرايان وفادار به ديدگاههاي سنتي سياست خارجي جمهوري اسلامي و اصلاح طلبان مذهبي كه به تعامل به دنياي خارج از ايران تمايل بيشتري دارند.
اگر چه هر واكنش سياسي كه اصلاح طلبان مذكور در خصوص نزديكي بيشتر با غرب از خود نشان دادند، مشخصا از طرف اصول گرايان تقبيح و نهايتا تعبير به خيانت شد. سكوت و احتياط اين جريان دوم، نتيجه رفتار هماهنگ و منسجم و بعضا آميخته با خشونت جريان اول است. اما امروز عدم حضور دگر انديشان مذهبي در جريان سياست گذاري كلان كشور، عملا فضاي مناسبي فراهم كرده تا اصولگرايان امكان دستيابي به اهداف استراتژيك خود را در حوزه عمل مورد بررسي و تحليل قرار دهند. بررسي اجمالي از اردوگاه غرب هم نشان مي دهد وضعيت اقتصادي اروپا به همراه رقابت جدي حاكم در جهان در كسب ذخاير ارزان انرژي خاورميانه و البته اشتهاي سيري ناپذير چين و نگراني امنيتي روسيه از حضور آمريكا در آسياي مركزي و خاورميانه، همگي دست به دست هم داده و شرايط مناسب تري را براي رهبران ايران در حوزه تصميم گيري فراهم آورده است. اشتباهات آمريكا در عراق و نهايتا عدم كنترل امنيتي بر فعاليتهاي تروريستي نيز فضاي بازي سياسي ايران را، وسيع تر كرده است. از سوي دگر، حمله تلافي جويانه اسرائيل به لبنان آنقدر قوي و ويران كننده بود كه ايران ظرف يازده روز يكي از قوي ترين كارتهاي خود [حزب الله] را سوزاند و امكان استفاده مجدد اين بازيگر مهم را براي مدت طولاني از دست داد. حماس نيز در دست عقلگرايان فلسطيني به يك حزب سياسي تبديل شده و جهاد اسلامي ضعيف تر آن است كه بتواند معادلات كلان سياسي منطقه را تحت الشعاع قرار دهد.
اما عراق همچنان جاي بازي دارد و آمريكاييها خود را بسيار ضربه پذير تر از آنكه تصور مي رفت، نشان دادند. بعد از همه اينها، بايد به شانس هاي ديگر ايران هم پرداخت. اداره حكومتهاي دموكراتيك، بسيار سخت تر از حكومتهاي غير دموكراتيك است. چرا كه وجود احزاب مخالف و امكان دسترسي تمام و كمال به مناسبات سياسي حزب در قدرت و تقسيم منصفانه ابزار كنترل قدرت، امكان مانورهاي سياسي و احيانا تصميم گيريهاي خودسرانه مبتني بر آراي شخصي را به حداقل ميرساند و خرد جمعي مباني راهبردي را مشخص ميكند.
در مقابل، حكومتهاي غير دموكراتيك دغدغه پاسخگويي به هيچ كس را ندارند و ابزارهاي كنترل قدرت در دست خود قدرت محفوظ مي ماند. به همين دليل است كه فقدان احزاب مستقل و مطبوعات غير حكومتي، كار اداره حكومت را بسيار راحت مي نمايد. يكي ديگر از شانس هايي كه حكومت ايران از آن بهره مي جويد، موضوع زمان در نزد سياست مداران انگلستان و آمريكا است. هر دوي اين كشورها سالهاي پاياني دوره رهبران خود را مي گذرانند و بدون ترديد استفاده از اهرم نظامي، بر عليه ايران را ترجيح نخواهند داد. تاثيرات منفي جنگ عراق در اذهان عمومي جهانيان نيز همچنان قوي و رو به افزايش است و اين امر، مانع از هرگونه توجه عمومي نسبت به آماده سازي رواني براي جنگي ديگر خواهد بود. در مجموع وضعيت كلي نشان مي دهد رهبر اصولگراي ايران به همراه دولت اصولگرايش، در خوش شانس ترين روزهاي سياسي خود به سر مي برد. ضمن آنكه نقش ضعيف و پراكندگي نيروهاي اپوزيسيون و فشار اقتصادي عظيم بر روي مردم ايران هم امكان هر گونه مخالفت جدي و برنامه ريزي شده را به صفر رسانده است.
حضورقابل ملاحظه نظاميان در ساختار اجرايي اداره حكومت، خود نشان از پيش بيني هاي امنيتي براي كنترل هر گونه پيش آمده در داخل كشور مي باشد. در چنين شرايطي عملا هيچ نيروي داخلي و يا خارجي وجود ندارد تا روند پر انگيزه رهبران اصولگراي اسلامي را براي رسيدن به اهداف خود متوقف كند. در اين شرايط، مي توان نتيجه گيري كرد كه آمريكا بدون مذاكره مستقيم با ايران، بازنده اين مناقشه خواهد بود و اگر موفق شود دولت اصولگراي ايران را به پاي ميز مذاكره ببرد، بدون هرگونه اجباري براي دادن امتيازي ويژه مي تواند برنده نهايي مذاكره باشد. اگر چه به نظر مي رسد مذاكره ايران و آمريكا، شروع يك پايان براي يكي از طرفين مذاكره خواهد بود.



